شعر امروز چیست و خصوصیات شعر امروز کدام است؟   

بحث آغازین وبلاگ را راجع به شعر امروز ایران و نوع نگرش مردم جامعه به این نوع شعر شروع می‏کنم. ابتدا باید تعریف مختصری از آنچه به عنوان شعر امروز می‏شناسیم ارائه دهیم. شعر امروز در ذهن اکثریت مردم جامعه به شعر شعرای نامدار قرن حاضر مثل فروغ فرخزاد، احمد شاملو، سهراب سپهری، نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری، حمید مصدق و شعرای دیگری از این دست گفته می‏شود، در حالیکه یک تعریف ساده از شعر امروز را می‏توان به این صورت بیان کرد : شعر امروز به شعری به اطلاق می‏شود که با زبان و واژگان امروزی و درباره‏ی مسایل جامعه امروز باشد.
مثلا شهریار را با وجود اینکه همعصر ما بوده نمی‏توانیم یک شاعر امروزی قلمداد کنیم، چون شعر شهریار متعلق به دوره‏ی ما نیست و از لحاظ شعری، شهریار یک شاعر قرن هشتمی محسوب می‏شود! شعر امروز دیگر جایگاه صحبت از ابروی کمان و گیسوی کمند یار بیوفا، یا وصف می و میخانه و دیر مغان نیست. شعر امروز شعری است با تمام خصوصیات امروزی، شعری که زبان امروز ما و بیان کننده حالات و احساسات شاعر قرن بیست و یکم است. نباید از یک شاعر انتظار داشت که فقط راجع به موضوعاتی خاص با قدمت چندصدساله صحبت کند و مکرراتی را تکرار کند که صدها سال تکرار شده‏اند. شاعر هم یک فرد عادی است مثل تمام مردم دیگر (البته به جز اینکه شاعر دیدی متفاوت و حسی هنرمندانه دارد.) و تمام مسائلی که یک فرد عادی را درگیر می‏کند شاعر را هم درگیر می‏نماید. شاعر امروز یک فرد مازوخیست نیست که برای اینکه نیم نگاهی چشمش به جمال معشوق روشن شود حاضر به تحمل طاقت‏فرساترین رنج‏ها باشد و از عذابی که در این راه می‏کشد لذت ببرد! واقعیت این است که در دوره‏ی ما اگر مثلا پسری از دختری جواب رد بشنود یا بی‏اعتنایی ببیند به سادگی به سراغ نفر بعدی می‏رود و این واقعیت امروز جامعه ما است. پس نباید از شاعر انتظار داشت که سر به بیابان بگذارد! شاعر امروز هم مثل من و شما سوار تاکسی می‏شود، ساندویچ کالباس می‏خورد، از دست طلبکارها فرار می‏کند و ... . تمام این‏ها می‏توانند موضوع شعر یک شاعر امروزی باشند، چون شاعر این مسائل را درک می‏کند و با آنها آشنا است و برخورد دارد، چون مسائل روزمره او و مسائل جامعه امروز ما هستند. اما نمی‏توان از شاعری که هیچ برخوردی با میخانه و دیر مغان و افلاک هفتگانه و سلوک و عرفان نداشته توقع داشت که از این مسائل حرف بزند. اصلا چرا باید شعر را به همین مسائل کلیشه‏ای محدود کرد؟ آیا اصلا مگر هنر محدودشدنی است؟ شاعر هم مثل هر هنرمند دیگری حق دارد که موضوع هنرش را شخصا انتخاب کند و همانطور که شما برای یک نقاش تعیین تکلیف نمی‏کنید که مثلا فلان چیز یا فلان منظره را نقاشی کن، برای یک شاعر هم حق تعیین تکلیف ندارید. حتا منتقدین هم حق دخالت در موضوع هنر را ندارند و اگر انتقادی می‏کنند، این انتقاد فقط باید محدود به تکنیک هنرمند باشد. مثلا اگر یک منتقد سینما بخواهد از یک فیلم انتقاد کند می‏تواند راجع به نحوه ساخت فیلم، کیفیت جلوه‏های ویژه، بازی خوب یا بد هنرپیشگان و یا موضوعاتی از این دست صحبت کند، اما به هیچ وجه حق ندارد به کارگردان فیلم بگوید چرا این فیلم را ساختی، یا مثلا بهتر بود فلان فیلم را می‏ساختی! موضوع هنر یک هنرمند فقط و فقط به خود هنرمند ارتباط دارد و نه به هیچ کس دیگر. اما متاسفانه در ایران مردم عامه بیشتر به موضوع هنر توجه دارند و اگر موضوع با سلیقه‏ی آنها جور درنیاید هنر هنرمند را نفی می‏کنند!! مثلا اکثریت مردم اگر با شعری مواجه شوند که موضوعش گرانی قیمت گوشت باشد فورا نظر کارشناسی ابراز می‏فرمایند که شعر خوبی نیست! البته ممکن است شعری که درباره‏ی گرانی قیمت گوشت سروده شده واقعا هم به لحاظ ارزش ادبی شعر خوبی نباشد، همانطور که ممکن است همین شعر یک شاهکار ادبی نیز باشد که البته فهم این قسمت که آیا دارای ارزش ادبی هست یا نه از درک اکثر مردم عامی خارج است و آنها صرفا با توجه به همان سلیقه‏ی خودشان نظر می‏دهند و شعر خوب در نظر بیشتر این مردم شعری است که درباره‏ی گل و بلبل و می و میخانه و وصف معشوق سروده شده باشد، آن هم همراه با اشارات و کنایات عرفانی! و گاه آنچنان بر روی این نظر پافشاری می‏کنند که انگار درک کنایات و اشارات عرفانی برای آنها ساده‏تر از درک گرانی قیمت گوشت است!! و معمولا آنچنان از موضوع عرفان و اخلاق در شعر دفاع می‏کنند که انگار شاعر پیامبر است و وظیفه‏ی ارشاد و راهنمایی دیگران را بر عهده دارد! و این چیزی است که مردم عامه به شدت به آن اعتقاد دارند! متاسفانه چیزی که مردم معمولا متوجه نیستند این حقیقت است که شاعر به طور خاص و هنرمند به طور عام اصولا مجبور به انجام کاری که مطابق سلیقه‏ی ما باشد نیستند. فرقی نمی‏کند که شما از هنرمند چه انتظاری دارید، فقط همین موضوع که شما از هنرمند انتظار دارید به تنهایی برای به تباهی کشیدن هنر هنرمند کافی است. متاسفانه مردم ما به جمله‏های فیسوف‏مآبانه علاقه‏ی زیادی دارند و در عین این که یکی از ریاکارترین مردم دنیا هستیم در عین حال علاقه‏ی وافری به سر هم کردن جملات با ظاهر قشنگ و روشنفکرانه داریم! جملاتی مثل این که "شاعر به عنوان یک هنرمند متعهد(!) وظیفه‏ی سنگینی بر دوش دارد که همانا ارشاد و راهنمایی مردم و هدایت آنها به سوی مسیر درست می‏باشد!" حال این تعهد و وظیفه از کجا و توسط چه کسی به شاعر محول شده معلوم نیست! و این که چرا فقط بعضی از هنرمندان چنین وظیفه‏ای بر دوش دارند! چرا چنین تعهد و وظیفه‏ای بر دوش یک هنرمند مجسمه‏ساز نیست؟! و آیا اصولا باید چنین تعهدی وجود داشته باشد؟ یعنی این که اگر شعرا با هنر خودشان جامعه را ارشاد نکنند آیا آن جامعه لزوما به سوی تباهی می‏رود؟ آیا کشورهایی که شعر و شاعری در آنها به اندازه‏ی کشور ما رونق نداشته و ندارد جوامع فاسدی هستند؟! این که شاعر به طور خاص و هنرمند به طور عام، وظیفه‏ی ارشاد کردن جامعه را بر عهده دارد صرفا یک تلقی عوامانه و بی‏اساس است. هنرمند برای ارشاد مردم نیست که یک اثر هنری می‏آفریند، بلکه برای آفرینش هنر است که به هنر می‏پردازد و این همان فلسفه مشهور "هنر برای هنر" است که مدت زیادی است که در جوامع هنری، فلسفه‏ی غالب و مورد قبول همگان است. اصولا تعیین کردن تعهد و وظیفه برای هنرمند اشتباه است و فقط به معنی خط دادن به هنرمند و اثرش محسوب می‏شود و همانطور که می‏دانید، هنر فرمایشی و هنر سفارشی از کمترین ارزشی به عنوان یک اثر هنری برخوردار نیست. پس بهتر است که هنرمند را وادار به خلق آثار دلخواه خودمان نکنیم و او را آزاد بگذاریم تا هنر و احساسات درونی خود را خلق کند و نه چیزی را که ما دوست داریم!
اما دلیل این که چرا هر کسی به خودش اجازه می‏دهد که درباره‏ی شعر اظهار نظر کند را می‏توان مربوط به این قضیه دانست که چون شعر از کلمات و واژگان تشکیل می‏شود و این کلمات در دسترس تمام مردم قرار دارد، لذا مردم فکر می‏کنند شعر گفتن کار ساده‏ای است و هر کسی نیز به خود اجازه می‏دهد که اگر چند خط کلمه را پشت سر هم ردیف کرد اسم خودش را بگذارد شاعر و این را نیز حق خود بداند که در مورد شعر شاعران بزرگ هم نظر بدهد! دلیل این مدعا را نیز می‏توانید به سادگی در همین سایت پرشین‏بلاگ ببینید. در تاریخ سیزدهم تیرماه 85 در پرشین‏بلاگ، با موضوع اینترنت (که موضوعی فوق‏العاده مورد علاقه است) 4379 وبلاگ، طنز 4321 وبلاگ، نرم‏افزار 1742 وبلاگ، سینما 1433 وبلاگ، سخت‏افزار 331 وبلاگ و فوتبال فقط 47 وبلاگ به ثبت رسیده است، حال آنکه با موضوع ادبیات 7346 وبلاگ ثبت شده وجود دارد! اما به جرات می‏توان گفت که بیش از 95 درصد وبلاگ‏های ادبی متعلق به جوان‏هایی است که وبلاگشان نهایتا دربرگیرنده‏ی چند جمله‏ی عاشقانه و یا ظاهرا عارفانه و یا چند شعر بی‏ارزش با دستمایه‏های عاشقانه و گاه انساندوستانه است و تفکری که بر این جو حاکم است غالبا این است که هر جمله‏ی عاشقانه‏ای شعر است، مخصوصا اگر کلماتش را پس و پیش و کمی با آب و تاب نوشته باشند!! و یا اینکه هر حرفی به خاطر اینکه ظاهری انساندوستانه دارد پس دارای ارزش ادبی است!! نوشته‏هایی از این دست در این وبلاگها نام شعر به خود می‏گیرند :

عشق فقط با تو معنا می‏شود ای تک‏سوار سرزمین رویاها!
وجودت گرمابخش لحظه‏ها‌ی تنهایی من است!
بدون تو هر لحظه برایم جهنمی بیش نیست!!
بال بگشا و به سوی تنهاترین عاشق دنیا پرواز کن!!

و یا

من به غربت کبوترهایی فکر می‏کنم
که در چنگال بیرحم صیاد گرفتار آمده‏اند آه!!
بیایید مهربانی را با کبوتران قسمت کنیم!
و اجازه دهیم کبوتران در فراخنای آسمان سرود محبت را زمزمه کنند!!

اینها نمونه‏هایی بود از آنچه که این قشر در وبلاگهایشان ارائه می‏کنند و به واسطه‏ی نوشتن مزخرفاتی از این دست خود را شاعر می‏دانند و اکثرا هم مورد تشویق خوانندگانی از جنس خودشان واقع می‏شوند! و این تشویق‏های ابلهانه آنان را در خودبینی بدانجا می‏رساند که اگر به جای تشویق با انتقادی مواجه شوند فورا عکس‏العمل شدید نشان می‏دهند و به سرکوب شخص انتقادکننده می‏پردازند، گویی که بزرگترین شاعران جهان‏اند و کسی حق خرده گرفتن بر آنان را ندارد!!
مشکل دیگری که بر سر راه ادبیات معاصر ایران وجود دارد این است که اکثر مردم بدون اینکه با شعر و ادبیات امروز ایران آشنایی ولو مختصری هم داشته باشند و فقط به صرف اینکه شعر امروز ایران را درک نمی‏کنند و قادر به برقراری ارتباط با این آثار نیستند و یا مطابق سلیقه‏ی آنها نیست، بر روی کل شعر معاصر ایران قلم قرمز می‏کشند و به همان چندین و چند شاعر کلاسیک اکتفا کرده و شعر ایران را منحصر به همان‏ها می‏دانند! این دسته از افراد معمولا دلایل پوچی از قبیل "دیگه کسی نمی‏تونه مث حافظ شعر بگه" و یا "شاعرای قبلی هرچی که برای گفتن بوده گفته‏ان!" یا امثال این گفته‏های بی‏معنی را برای اثبات عقیده‏ی خود بیان می‏کنند و متاسفانه اکثریت جامعه هم بدون اینکه حتا کوچکترین آشنایی با شعر و ادبیات امروز ایران داشته باشند بر حرف‏های پوچ این افراد مهر تایید می‏زنند و عقیده دارند که چون ایران شعرای بزرگ و بی‏مانندی مثل فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی داشته، پس باید در دکان شعر و شاعری را تخته کنیم و تا آخرالزمان به همین چند شاعر بزرگ دلخوش باشیم!! گروه کثیری هم سادگی و روانی شعر امروز ایران را عیب می‏دانند و معتقدند که شعر باید پر از کنایات و اشارات باشد و یا حرف‏های سنگین و پرمغز بزند! البته این درست است که شعر نباید به اصطلاح خیلی "رو" باشد اما منظور این گروه چیز دیگری است که همانا در اصطلاح عامه "قلنبه و سلنبه حرف زدن" است!!
گاهی اوقات هم پیش می‏آید که از من پرسیده می‏شود که مثلا ما شعر شاملو را نمی‏فهمیم و آیا بهتر نبود شاملو با زبانی ساده‏تر شعر می‏گفت تا همگان به راحتی متوجه می‏شدند؟! این هم یک طرز تفکر غلط است که متاسفانه در بین مردم رواج دارد و اکثر مردم فکر می‏کنند هنرمند باید همسطح شعور آنها هنرش را ارائه کند! بدون اینکه آنها بخواهند به خودشان زحمت بدهند و به سطح درک و فهم هنرمند برسند، توقع دارند هنرمند همسطح آنها فکر کند!! آیا واقعا هنرمندی مثل شاملو باید برای اینکه یقنعلی بقال هنرش را درک کند، سطح درک خود را از هنر به سطح درک یقنعلی بقال برساند؟!!
اینها و خیلی مسائل دیگری از همین دست و مساله‏ی دیگری که عدم تبلیغ بر روی شعر و ادب امروز و یا حتا جلوگیری از مقبولیت پیدا کردن شعر امروز توسط دولت می‏باشد، دست به دست هم داده‏اند تا شعر امروز ایران فقط بین قشر خاصی از مردم که به طور جدی درگیر و پیگیر شعر هستند رواج و مقبولیت داشته باشد.

هدف من هم از نوشتن این وبلاگ و یک چنین پست طولانی‏ای فقط همین است که اگر بتوانم اندکی سطح توقع و آگاهی خوانندگان این وبلاگ را از شعر بالاتر ببرم. منتظر خواندن نظرات و راهنمایی‏های همه‏ی دوستان نیز هستم.

لینک
<#weblogimag#>